خرید بک لینک
سلام اینها نتایج پویش موثرترین وبلاگهاست که اسفند نود و هفت بین اهالی محترم بلاگ دات آی آر برگزار شد. اما در بین نتایج از سایر سرویسهای وبلاگنویسی هم وجود دارند. در مجموع ۲۹ نفر تو این پویش شرکت

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34


تا به حال شده آب کتری نیمگرم باشه، بعد بذارین جوش بیاد، بعد چایی بریزین واسه خودتون، بعد حوصلهی صبر کردن نداشته باشین، بعد لیوان چای رو بذارین تو یخچال که از داغی بیفته، بعد یادتون بره، بعد که یادتون بیاد چایی سرد شده باشه، بعد دوباره روش آبجوش بریزین تا نیمگرم بشه، بعد بخورین؟

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

جمعهی پیش رفته بودیم بیرون، خییییلی سرسبز بود همهجا. امسال فوقالعاده شده، علفها تا گردنمون بود، توشون گم میشدیم :) همه با گوشی من کلی عکس گرفتن، عکسهای بسی زیبا که حتی من بدعکس هم ذوق داشتم واس

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

بین الکتفینم! گویی با دریل سوراخ شده. چهار تا مرغ داشتیم برای پر کندن و و تکه کردن و شستن و بستهبندی کردن، بیست و یک و نیم کیلو سبزی برای پاک کردن و شستن و تفت دادن و بستهبندی کردن. مونده بستهبندی

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

هوا فوق بهاریه :) آقای برای بار اوله که امروز با دوستاشون رفتن گردش! مامان از صبح هی زنگ میزنن بهشون، یه خانمه گوشیو برمیداره میگه "حاج آقا در دسترس نیست، خودم با پیامک بهش خبر میدم" :| فکر کنم در

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

وقتی دو تا کشور فارسیزبان با هم نامهنگاری میکنن: مهر برجستهای که رو این نامه خورده تو گاوصندوق نگهداری میشه، پاکتی که این نامه رو توش گذاشتن از یه پوشه بزرگتره! بعد ببینید من چیکار کردم. رفت

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

این شبایی که شیفتم انگار قرص بیخوابی میخورم! یک ساعت و چهل و هفت دقیقه از ساعت قانونی خوابم گذشته و من بیدارم. دو ساعت دیگه باید برای نماز بلند بشم و چهار ساعت دیگه ساعت خوابم تمومه. نکتهی غمانگی

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

دیروز داشتم فکر میکردم اولین و شاید مهمترین معلم زندگی من کیه، معلم اول دبستانم؟ یادم اومد من وقتی رفتم کلاس اول، هم مینوشتم، هم میخوندم، حتی قرآنهای با خط شکسته رو. و بعد یادم اومد که هدهد و عس

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

وقتی این پست رو خوندم، مطمئن بودم که نمیخوام شرکت کنم. چون من به کلیت آینده امیدوارم و چیز خاصی که با نگاه کردن بهش امید از چشمام فوران کنه به ذهنم نیومد. اما بعد که این ایمیل بهم رسید، نوع خاصی از

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34


به مناسبت امروز


برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

دکتر به مناسبت دیروز بهم هدیه داده :) هرچی فکر میکنم بجز خودکار یا خودنویس چیزی به ذهنم نمیرسه که اندازه و شکل این باشه. ولی دوست دارم کادوم یه چیزی باشه که من حدس نزنم :) + و روزی که خیلی بد

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

به راهنمایی دوستم امروز رفتم کافینتگردی! یعنی دنبال کافینت برای مصاحبهی اسکایپی میگشتم. دوستم میگفت تو خونه نباشی، مسلطتری. رفتم کافینت حرمم ببینم که الحمدلله اصلا امکانات تماس تصویری نداشت.

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

چند روز پیش دعوتنامهی پیامکی و تلگرامی فرستادن برای افطاری امشب. تصمیم قاطع داشتم بر نرفتن و بنابراین جوابی ندادم. دیشب دیدم این مدت از شش جهت! استرس زیادی بهم وارد شده و از طرفی دوست دارم دوستان ر

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

برهی ناقلا خیلی سربهسر خواهرش میذاره، ولی وروجک خیلی خیلی هوای برهی ناقلا رو داره. خوراکی بهش بدی، میگی مال داداشم کو؟ جایی بخواد بره میگه پس داداشم چی؟ بچهای با داداشش دعوا کنه پشتش درمیاد. این

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34


من فکر میکنم وقتی به چهل و پنج سالگی برسم باید عقل کل باشم.
زیاد پیش میاد که از خودم بپرسم اگه یه آدم چهل و پنج ساله نتونه درست تصمیم بگیره و نتونه جامعنگر باشه و معمولا پنج جانب از شش جانب یه کار از دستش در بره و نگهش جز پیش پا را دید نتواند، پس چه فرقی با من داره و من چرا باید به اونجا برسم؟ :|

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

از علائم این سندروم میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: هر سحر، با فرزندان متاهل ذکور و اناث خود تماس میگیرند تا از خواب نماندن آنها اطمینان حاصل نمایند. پنجرهی تمام واحدها را چک میکنند تا همسایهها

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34


دارم به خدا باج میدم، به نظرتون قبول میکنه؟ :D


+ باج: یک سری کارهای نپرسیدنی

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

هر چه تلاش کردم نشد که خداحافظی کنم و بگم دیگه نمیام. نه به بچهها گفتم، نه پرسنل. فقط مدیر و سرپرستار خبر دارن. نهمین و آخرین شیفتم تو مرکز توانبخشی بود. با بچهها مشکل اساسی نداشتم، ولی با کادرش ت

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

گوشی رو یک عالمه بار کوک کرده بودم و تو آخریهاش بالاخره بیدار شدم. صبح نوزدهم و بیست و یکم رو از دست داده بودم و الان هم داشتم تنبلی میکردم که پاشم. ولی بالاخره بلند شدم و رفتم. شش و پنجاه و نه دقی

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

دوازده تا میخ رو دیواره و چند تا تخته پاره رو زمین. در اثر یک سهلانگاری فرو ریخت :) بهجای همهی چیزهایی که نمیگم، باید یه چیزایی بگم که فک نکنم لال شدم :) مثلا اینکه هفتهی پیش صد و هفتاد و پنج قطع

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

بعد از مدتها عمو زنگ زده بودن، تو ایمو. با آقای صحبت میکردن. میگفتن تذکرهشونو پس بفرستیم، چون میخوان تو انتخابات شرکت کنن. بعد با بابو صحبت کردن. تا صداشونو شنیدم دلم تنگ شد :( منم رفتم پای گوشی

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

دیروز داشتم میرفتم مصاحبه واسه یه کاری، آگهیشو تو روزنامه دیده بودم. قبلا دوستم تو مرکز مشابهی کار میکرد، گفتم تو مسیر یهکم اطلاعات از اینجور محیطها بگیرم. حرف زدیم و حرف زدیم تا فهمیدم قبلا دوس

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

امشب بیدار نشستم و این نقشهی غیرمهندسی رو طراحی کردم. این یه خونهی واقعبینانه است. دوست دارم خونهم اگه اون خونهی رویایی نشد، حداقل این شکلی باشه. بعدا احتمالا خونهی رویایی رو هم طراحی کنم :)

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34


و دارم میرم مصاحبهی کاری. از همونهایی که قبلا هم زیاد رفتم، که میرم و نمیشه.
میدونید حس قبولی یا رد معمولا قبل از خروج از خونه احساس میشه. ولی آدم میره که رفته باشه، به خودش بدهکار نباشه، حرکتی کرده باشه.
تو حرکت برکت هست، حتی اگه نتیجهی مدنظر حاصل نشه.

+ عنوان: خیلی ریز زدم به نام خودم =))

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

دوستم، دوران طرحشو میگذرونه، زایشگاه یکی از شهرهای اطراف مشهد. از مدتها قبل با هم قرار گذاشتیم که من گاهی شیفتهای شب باهاش برم و همون دور و بر بپلکم تا معلوماتم فراموش نشه. اما من هی امروز و فردا

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34


و سرانجام کلک ستارهها رو کندم، با کلیک و سپس بستن بلافاصلهی اکثر قریب به اتفاق صفحات!
متاسفم، ولی چارهای نداشتم :)

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

یه وقتی هم واقعی یه نفرو تعقیب کردم، به دلیل به شما ربط نداره طورانهای! از شانس خوبم رفت تو آرایشگاه :| منم رفتم اونور خیابون و چشم دوختم به کلهای که از اون فاصله به زور دیده میشد. مگه چقد مو رو سر

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 14:34

صفحه بندی